تبلیغات
بزرگترین کهکشان دانلود ،علمی ،تفریحی،طراحی،سرگرمی و ....

آدم نشدن پسر!(طنز)+خنده +شعری زیبا


پدری با پسری گفت به قهر

که تو آدم نشوی جان پدر
حیف از آن عمر که ای بی سروپا
در پی تربیتت کردم سر
دل فرزند از این حرف شکست
بی خبر از پدرش کرد سفر
رنج بسیار کشید و پس از آن
زنده گشت به کامش چو شکر
عاقبت شوکت والایی یافت
حاکم شهر شد و صاحب زر
چند روزی بگذشت و پس از آن
امر فرمود به احضار پدر
پدرش آمد از راه دراز
نزد حاکم شد و بشناخت پسر
پسر از غایت خودخواهی و کبر
نظر افگند به سراپای پدر
گفت گفتی که تو آدم نشوی
تو کنون حشمت و جاهم بنگر
پیر خندید و سرش داد تکان
گفت این نکته برون شد از در
«من نگفتم که تو حاکم نشوی
گفتم آدم نشوی جان پدر»



ادامه مطلب
  • نویسنده : علیرضا حزبه نژاد
  • آمیخته ای از طنز و واقعیت


    عابری زمزمه میکرد چنان خواهد شد
    بعد ازین جنس دگر باره گران خواهد شد

    قیمت نان لواشی که شده چون کاغذ
    بعد ازین نیز گرانتر زگران خواهد شد

    یا همین شیر که افزوده نشد قیمت او
    گر که آبش شود افزوده همان خواهد شد

    ترسم ا َر قیمت درمان برود بالاتر
    برخی از ما سوی دوران کهن خواهد شد

    بشود مشتری دعانویسان یکسر
    پی جادوگر وجن گیر روان خواهد شد

    به هر اندازه شود قیمت درمان افزون
    مشتری بهر دعا نیز کلان خواهد شد

    میشود گفت که این جادو وهم جن گیری
    بهر رندان سبب روزی ونان خواهد شد

    نی عوارض بدهد شخص نه از دارایی
    مالیاتی متصور نه بر آن خواهد شد

    نه نیازی به دکان است نه سرقفلی ! چون
    کار در منزل خود یا دگران خواهد شد

    نرخ ارزاق چو هر دم برود بالاتر
    نرخ گوساله و هم مرغ گران خواهد شد

    هر خروسی بکند فیس و افاده زیرا
    تخم ناموس وی البته گران خواهد شد

    قیمت او و زنش هی برود بالاتر
    چشم مردم ز گرانی نگران خواهد شد

    باسن خویش گذارد به رف بالاتر
    چون دگر جوجه او نیز گران خواهد شد

    میخورندش بعزا و بعروسی دائم
    زین سبب قیمتش همواره گران خواهد شد

    دختران نیز درین معرکه بازار کنند
    مهر خود سکه ازینرو که گران خواهد شد

    زوج بی تجربتش فکر نکرده اصلا
    گر شود مهریه اجراء چسان خواهد شد !!؟؟

    نی تواند خود وفرزند وشاید نوّه
    قسط این مهریه دادن (!) سبب آن خواهد شد

    که جوانان نکنند میل به همسر گیری
    چون کند فکر به مهرش نگران خواهد شد

    به که او هم زن چینی بستاند زیرا
    بُوَد ارزان؛ بشتابید گران خواهد شد

    (مهر) ه%D



    ادامه مطلب
  • نویسنده : امین خشنود
  • گفتم


          گفتم : تو ش‍‍‍‍ـیرین منی. گفتی : تو فرهـادی مگر؟

          گفتم : خرابت می شـوم. گفتی : تو آبـادی مگـر؟
     
          گفتم : ندادی دل به من. گفتی : تو جان دادی مگر؟

          گفتم : ز کـویت مـی روم. گفتی :تو آزادی مگـر؟
     
          گفتم : فراموشم مکن. گفتی : تو در یادی مگر؟



    ادامه مطلب
  • نویسنده : امین خشنود
  • چت در نیمه شب

    یکی از بزرگان حکایت کند

    اگر یک نفر نیمه شب چت کند

    و با فرد بیگانه صحبت کند

    وکم کم به چت کردن عادت کند

    و یک ساعتش را سه ساعت کند

    و هر شب به فردی محبت کند

    به افراد قبلی خیانت کند

    و با بیخیالی جنایت کند

    نه حد و حدودی رعایت کند

    و اچ آی وی خویش مثبت کند

    و این قصه را پر حرارت کند

    برای رفیقش روایت کند

    چنانکه رفیقش حسادت کند

    و او هم رود نیمه شب چت کند

    و با فرد بیگانه صحبت کند

    وکم کم به چت کردن عادت کند

    و یک ساعتش را سه ساعت کند

    و هر شب به فردی محبت کند

    به افراد قبلی خیانت کند

    و با بیخیالی جنایت کند

    نه حد و حدودی رعایت کند

    و اچ آی وی خویش مثبت کند

    و این قصه را پر حرارت کند

    برای رفیقش روایت کند

    چنانکه رفیقش حسادت کند

    و او هم رود نیمه شب چت کند...........

     



    ادامه مطلب
  • نویسنده : امین خشنود
  • شعر جالب یک بچه آفریقایی با استدلال شگفت انگیز

    این شعر کاندیدای شعر برگزیده سال 2005 شده و توسط یک بچه آفریقایی نوشته شده و استدلال  شگفت انگیزی دارد:

    وقتی به دنیا میایم ،سیاهم

    وقتی بزرگ میشم ،سیاهم

    وقتی میترسم ،سیاهم

    وقتی مریض میشم ، سیاهم

    و وقتی میمیرم هنوز سیاهم

    و تو،آدم سفید

    وقتی به دنیا میایی،صورتی ای

    وقتی بزرگ میشی ،سفیدی

    وقتی میری زیر آفتاب ،قرمزی

    وقتی سردت میشه، آبی ای

    وقتی می ترسی ، زردی

    وقتی مریض میشی،سبزی

    و وقتی میمیری، خاکستری ای

    وتو،تو به من میگی رنگین پوست؟؟؟؟؟؟!!!!



    ادامه مطلب
  • نویسنده : امین خشنود
  • لحاف_کرسی

    JLلحاف_کرسی LJ

    Lکه من هوای توراتوی برف ویخ دارم JJلحاف گفت به کرسی که کن خدارا شکرL

    Lمنم که گرمم وازپشم وپنبه پروارمJJتو چوب خشکی وسرما نمی توانی خوردL

    Lمن آنیم که به قهر از تو دست بردارمJJاگر چه پاره کنی سینه ام زگوشه نیشL

    Lبرای حفظ تو شب تا به صبح بیدارمJJتو خوش بخواب میان لحاف گرم که منL

    Lکه من به سهم خود از گرمی تو بیزارمJJشنید کرسی و گفت اینقدر به خویش منازL

    Lز حالتی است که من در میان جاندارمJJتو گرم نیستی ای بی خبر که گرمی توL

    Lمنم که گرممو گرمی زخود پدید آرمJJتو بی بخار چه داری که گرمی آرد باردL

    Lتو کیستی که ز منت کنی گرانبارمJJمن از درخت چنازم،تو پنبه ای پشمیL

    Lکه کرسی ام من و گرم است روز بازارمJJبه پای من بنشینند مردم از سرماL

    Lتو گر نباشی و باشی منم که سالارمJJاگر نباشد کرسی لحاف هم سرد استL

    ***

    Lکه من از خود اترم گم شده است آتارمJJشنید آتش و گفت ای خدا،الاهی شکرL

    Lکه من که کاره ام اینک درست بی کارمJJکه من که آتشم اینجا درست گمناممL

    Lنه کس به یاد من است و نه من به گفتارمJJیکی لحاف و یکی کرسی است و من هیچمL

    Lاگر  به  پای  کسی برخورم  گرفتارمJJاگر زبانه کشم میکنند خاموشمL

    Lیکی بسازد،من بی بها پرستارمJJیکی بسوزد ، من در میانه بد ناممL

    Lهمین بس است که خود آگهم ز مقدارمJJلحاف و کرسی گویند و نام آتش نیستL

    LJعزیز گم شده ناشناخت بسیار استJL

    LJمن آن عزیزم واینک یکی زبسیارمJL



    ادامه مطلب
  • نویسنده : امین خشنود
  • کوزه_آب

    Jکوزه_آبJ

    Lکه ز تو میکنم نگهداریJJکوزه روزی به آب گفت:منمL

    Lنیست گردی به خواری و زاری!JJگر بریزم تو را به روی زمینL

    ***

    Lخود پسندی مکن که کار تو نیستJJآب گفت:اندکی ملایم ترL

    Lبد تر از تیره روزگار تو نیستJJآب اگر نیست ، هیچ تاریکیL

    ***

    Lآب اگر نیست کوزه بیهوده استJJکوزه را بهر آب می سازند L

    Lماندن آب بوده تا بوده استJJغرض از کوزه ساختن به جهانL

    ***

    Lجان تو بسته بر حمایت ماستJJعزت ما تو را عزیز کندL

    Lوین جهان سر بسر حکایت ماستJJسر گذشت تو قصه آب استL

    ***

    Lور نباشد نه جای بد حالی استJJآب اگر هست اصل مقصود استL

    Lنام آن نیز کوزه خالی استJJکوزه اما اگر ندارد آبL

    ***

    Lارزش کار ها به گفتن نیستJJارزش ما به کار ماست ولیL

    Lجای اندیشه تو و من نیستJJهر کسی را به جای خود کاری استL

    ***

    Lتو از این خاک نیز کم باشیJJگر نباشد نگاهداری آبL

    Lتا همین قدر محترم باشیJلب ببند از منم منم گفتنL

    ***

    Lکس نگوید ز بخت دلخور باش JJکوزه ای؟کوزه باش،عیبی نیستL

    Lاز سفال شکسته بهتر باشJJجای خود را بسنج  و باش عزیزL

    ***



    ادامه مطلب
  • نویسنده : امین خشنود
  • همسری دارم که سر تا پا ....

    JJهمسری دارم که سر تا پا ....JJ

    *همسری دارم که سر تا پا گله/چهره ی شادش به مثل سنبله*

    *خوش بیان است و شیرین کلام/تا بیند او مرا گوید سلام*

    *با دلی خوش آید او پیشباز من/باشد او هم صحبت و هم راز من*

    *کی عبوسی میکند با من دمی/خنده اش باشد برایم مرهمی*

    *در سخن چینی ندارد سابقه/باشد او در خانه داری نابغه*

    راضی ام پیوسته از او راضی ام/وقت تنهایی بود هم بازی ام*

    *مادرم دائم از او دم میزند/پشت پا بر غصه و غم میزند*

    *دم به دم گوید ز خوبی های او/میکند تمجید از او بی گفت گو*

    *کی سخن از خاله باشد یا عمو/گر گله باشد کند آن را رفو*

    *کی زند نق از برای البسه/هرچه دارد گوید او همین بسه*

    *در قناعت شهره باشد پیش ما/کی بچسبد چون کنه بر ریش ما*

    *کی به بحثی بوده ما را احتیاج/در تمام مدت این ازدواج*

    *گربپرسی مدت آن درجواب/گویمت این گونه با صدآب وتاب*

    *ماه سوم را کنم آغاز و من/بیش از این دیگر نمیگویم سخن*

    MNNIIIINNM




    ادامه مطلب
  • نویسنده : امین خشنود